پاکستان از جمله کشورهایی بود که تجاوز آمریکا و رژیم صهیونیستی به ایران را محکوم کرد. این، نکته مثبتی به شمار میآید، اما از سوی دیگر تأخیر در اعلام مواضع و نوسان و عدم شفافیت پاکستان در این زمینه مورد نقد جدی قرار گرفته است. اینکه پاکستان از یک طرف تجاوز را محکوم میکند و از سوی دیگر به قطعنامه پیشنهادی بحرین در شورای امنیت برای محکومیت اقدامهای ایران علیه پایگاههای متجاوزان در کشورهای عربی رأی مثبت داده و اتهامهای تندی را متوجه ایران میکند، برای بسیاری تأملبرانگیز بوده است. پاکستان همزمان و در تقابل با مواضع آمریکا و متحدانش، به قطعنامه روسیه در مورد خاتمه بیقید و شرط جنگ در منطقه نیز رأی مثبت داده است. سفر «شهباز شریف» و همچنین فرمانده ارتش پاکستان به ریاض در اوج تنشها و درگیریهای نظامی در منطقه نیز بیش از پیش شائبه چربش سیاستهای اسلامآباد به سوی ریاض و کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس و به تبع آن نزدیکی با مواضع ایالات متحده را تقویت میکند. با این حال مجموعه این رویکردها پیش و بیش از آنکه نشاندهنده جهتگیری خاصی از سوی اسلامآباد باشد، میتواند پیچیدگیها و ملاحظات عمیق این کشور در قبال تحولات مهم اخیر را بازتاب دهد.
ملاحظات پاکستان در جنگ منطقهای
برخلاف جنگ ۱۲روزه که به موضعگیری صریح و اعلام محکومیت سریع اسلامآباد منتهی شد، شهادت رهبر انقلاب اسلامی و واکنش ایران در حمله به منافع و پایگاههای آمریکا در منطقه، چالشهای چندگانهای را پیش روی دولتمردان پاکستان قرار داده است. در وهله نخست حفظ و در واقع توازن روابط همزمان با ایران و کشورهای حاشیه خلیج فارس مهمترین چالش پیش روی اسلامآباد به شمار میآید. هم ایران و هم کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس جایگاه ویژهای در معادلات سیاسی و منطقهای پاکستان دارند. برخورداری از مرزی چند صد کیلومتری با ایران و جایگاه این کشور در حمایت از پاکستان در مجامع اسلامی به خصوص در برابر هند و در مسائلی مانند کشمیر، وابستگی شدید پاکستان به اقتصاد غیررسمی تأمین انرژی از ایران به ویژه در شرایط بحران انرژی ناشی از مسدود شدن تنگه هرمز و در نهایت اهرم فشارهای داخلی همچون نقش تأثیرگذار اقلیت شیعیان حامی ایران؛ همگی بخشی از محورهای اثرگذاری ایران بر تصمیمهای پاکستان به شمار میآیند.
اما در طرف مقابل، کشورهای عربی و به طور خاص عربستان سعودی هم از اهرمهای نفوذ مؤثری بر اسلامآباد برخوردارند. استقراض و وابستگی مالی شدید پاکستان به این کشورها، قراردادهای کلان در حوزه انرژی و شاید از همه مهمتر، قرارداد دفاعی و مشارکت راهبردی اخیر امضا شده میان اسلامآباد و ریاض میتواند بخشی از این پیچیدگیها به شمار آید. تصمیم دولت شهباز شریف در برقراری ارتباطی خاص با دولت ترامپ از جنبههای مختلف و در رأس آنها قضیه فلسطین هم میتواند در این میان فشارهایی مضاعف بر اسلامآباد وارد کند.
در کنار همه اینها باید از فشارهای داخلی بر دولت چه از جانب اپوزیسیون و چه از جانب احزاب مذهبی نیز یاد کرد، کما اینکه «مفتی تقی عثمانی» معروف به «شیخالاسلام»، قاضی سابق دیوان عالی پاکستان و رئیس جامعه دارالعلوم در شهر کراچی، از ضرورت وحدت اسلامی، کنار زدن سلائق و اختلافات مذهبی در راستای همبستگی در برابر دشمن مشترک جهان اسلام و قرار گرفتن در کنار جمهوری اسلامی ایران، اعلام حمایت کرده است. علاوه بر این اچکزی، سیاستمدار برجسته پاکستانی و رهبر حزب اپوزیسیون در مجلس ملی این کشور هم حمله ایران به پایگاههای آمریکا در کشورهای منطقه را با این مثل اقدامی مشروع میخواند: «یا رد پای دزد را از دهکدهات پاک کن، یا خود دزد را به من تحویل بده».
تلاش پشت پرده اسلامآباد برای تنشزدایی
همه این ملاحظات چندسویه مقامات اسلامآباد را بر آن داشته تا به سیاستی روی آورند که «آصف درانی» از آن به عنوان راه رفتن روی آتش یاد میکند. اعلام همراهی با کشورهای عربی و به خصوص عربستان، در عین حفظ سطح خوب روابط با ایران کار دشواری است که پاکستان با تلاش برای انجام اقداماتی در راستای کنترل سطح تنش میان دو طرف به دنبال انجام آن است. انتشار اخبار غیررسمی در مورد نقش پاکستان در انتقال پیامها میان ریاض و تهران و یا انتشار ادعاهایی در مورد اقدامهای افشاکننده پاکستان در برملاسازی توطئه صهیونیستی و حتی عربی (اماراتی) حمله به تأسیسات نفتی عربستان، در همین راستا قابل ارزیابی است. اینکه پاکستان تا چه حد و تا چه زمان بتواند این رویکرد را تداوم بخشد، به چگونگی بالا رفتن سطح تنش در خاورمیانه و احتمال فرسایشی شدن جنگ بستگی خواهد داشت. در صورت تحقق گزینه آخر، تداوم رویکرد توازن دوگانه برای پاکستان بسیار دشوار خواهد بود، به ویژه آنکه ریاض از پاکستان توقع اجرای معاهده امنیتی و راهبردی را نیز داشته باشد.




نظر شما